تبلیغات
 بندانگشتی - آنقدر دوستت دارم....

آنقدر دوستت دارم که
 یادم نمی آید از کجا شروع شد!
داستان ما نه شروع دارد و نه پایان !
تو یکهو پایت را 
همان جایی گذاشتی که باید میگذاشتی!!
دیگر هم از من نپرس تا کی دوستم داری؟!
مگر میشود جلوی راه اوقیانوس ها را بست!!
مگر میشود جلوی خورشید
 چیزی قرار داد که دیگر نتابد!!!
برای دوست داشتن های من 
هیچ پایانی وجود ندارد!
 اگر تو نباشی و حتی اگر تو نخواهی!
این نویسنده داستان خودش را مینویسد!!
محسن دعاوی



:-(



طبقه بندی: خاطرات روزانه ...، 
تاریخ : سه شنبه 15 فروردین 1396 | 05:51 ق.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

  • paper | بک لینک | فروش لینک