تبلیغات
 بندانگشتی - جنون...

تو نیستی و من

تا جنون ، تا مرز نبودن

تا رها شدن

از هرچه که رنگ هوشیاری دارد ،

            تا سقوط ، تنها یک قدم فاصله دارم

 

تو نیستی و من

دلگیر از کسانی که

بی خبر می میرند ، بی خبر می میرم

مثل غریبی که

 دل به هیچ آشنائی ندارد

            با خودم به هم می زنم

مثل مسافری که

یقینی به رسیدن ندارد

            فاتحه ی هر چیز آبادی را خوانده ام

تو نیستی و من به هوای تو

سر می زنم به تک تک مسافر خانه های این شهر

 

احساس می کنم

همه غریبه ها بویی از تو دارند !

...

 

راحت ترین راه را تـــو انتخاب کردی ؛

"نبودن"

 

کوتاهترین راه را من ؛

"جنون"

 

 

 

نیکی فیروزکوهی


تاریخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396 | 02:51 ق.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

  • paper | بک لینک | فروش لینک