بندانگشتی

دستانت ....


باید آنقدر آمدنت
بویِ ماندن بدهد
که من
از صد قدمیِ راه
شهر را خبر کنم
در میدانِ شهر باله برقصم
و همه را وادار به خندیدن کنم
باید آنقدر دستانت
محکم دستانم را بگیرد
که مردم خیال کنند
ما به هم چسبیده ایم
و ما در دل بخندیم به دلسوزیشان
و من در دل ذوق کنم
از عاشقیمان
باید قهر کردنمان تازه باشد
من خسته ام از قهرهایِ تکراری
از این قهرهایی باشد که
من با اخم یقه ی پیراهنت را صاف می کنم
تو با لبخند نگاهم می کنی
من باز به کارم ادامه می دهم
و تو یواش در گوشم می گویی :
یقه که کنده شد هیچ
این دل هم از این همه اخم
تکه تکه شد
می شود آشتی کنی ؟
باید آنقدر چای دارچین بنوشیم
که دیگر چای فروشِ محله
نامِ چای دارچین را 
بگذارد :
چایِ عشق

باید یاد بگیری
دستِ رابطه در دستانِ توست
یا رهایش می کنی به امانِ روزگار
یا در آغوشش می گیری
نوازشش می کنی
بزرگش می کنی
پیر می شوی به پایش ...

عادل دانتیسم 




طبقه بندی: خاطرات روزانه،  برای ....، 

تاریخ : چهارشنبه 6 مرداد 1395 | 10:01 ق.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

سایه ای محو....


دیوانه وار
 بی‌ هیچ تسلایی می‌‌گریختم
و باز آرزو داشتم، دوستم داشته باشد
عشق بود یا جنون؟
او بود یا سایه‌ای محو از رویایی دور؟
من بودم یا روحی مبتلا
آلوده به دردِ عشق
آلوده به دلی‌ تنگ؟ 

نیکی‌ فیروزکوهی



طبقه بندی: خاطرات روزانه،  برای ....، 

تاریخ : چهارشنبه 6 مرداد 1395 | 09:56 ق.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

دلم گرفت....

تو راحت از عشقم گذشتی 
بازم من آرزوم اینه 
برگردی پیشم
همیشه تو ذهنم می مونی
اما من 
توخاطرات تو 
 کم کم گم میشم 



+ذهنم ....

++کاش دوباره خوابتو ببینم ...




طبقه بندی: خاطرات روزانه،  برای ....،  آهنگی كه دوستش دارم، 

تاریخ : جمعه 1 مرداد 1395 | 07:42 ب.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

فریاد زدم ...


کاش کسی بود به گوشت می رساند
که امروز
تمام قد ایستادم و در دلم فریاد زدم :
نمی خواهم...
من این شلوغیِ پر از تنهایی را نمی خواهم
من تو ِ لعنتی را می خواهم
می فهمی ؟
کاش
کسی
بود!

عادل دانتیسم




طبقه بندی: خاطرات روزانه،  برای ....، 

تاریخ : پنجشنبه 31 تیر 1395 | 12:36 ق.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

...

:-(

تاریخ : چهارشنبه 30 تیر 1395 | 06:25 ب.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

من ....


همه چیز
از یک اتفاق ساده شروع شد...
من
خواستم
عاشقت
باشم...


عادل دانتیسم 



طبقه بندی: خاطرات روزانه،  شعری كه دوستش دارم و بلند بلند می خونم،  برای ....، 

تاریخ : سه شنبه 29 تیر 1395 | 09:33 ب.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

دوستت خواهم داشت ....


دوستت خواهم داشت
باشد که بودن در آسمانِ این خانه را
از ستاره بیاموزی
که من در شب
خودم را یافته ام
تو را
و حضورِ نوری که خفتگان را
به عشق بیدار می‌‌کند

دوستت خواهم داشت
باشد که هر پنجره
خاطره ای باشد
برای انتظار در باران
و بارانِ در انتظار
که این کوچه
پر از عطرِ دیدار‌های دوباره است

نیكى فیروزكوهى




طبقه بندی: خاطرات روزانه،  برای ....، 

تاریخ : دوشنبه 28 تیر 1395 | 11:49 ق.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

از خدا پنهان نیست....


هیچ چیز از خدا پنهان نمی ماند هیچگاه
از همان روز که تو آمدی
از همان روز که دوستت داشتم
از همان روز که دلم لرزید
از همان روز که بغض کردم
ایستادم
محکم شدم
و دوست داشتنت را به تنهایی به دوش کشیدم
پنهان نبود از خدا وقتی
هیچکس تا قبل از تو
مرا جز از پشتِ اخم هایِ ساختگی و سرسختی هایِ تکراری
نمی دید
پنهان نبود از خدا که تو
همین تو
که نیستی حتی
با من چه کرده ای
که
اینچنین جسور شده ام !
هیچ چیز از خدا پنهان نیست هیچگاه
و همین
کافیست تا بدانم
هرچه هست؛ هرچه نیست
هرچه از حالا تا همیشه در خاطرم می ماند
برایِ او نمایان است

عادل دانتیسم 


+برای خدا نمایان است ....




طبقه بندی: خاطرات روزانه،  برای ....، 

تاریخ : دوشنبه 28 تیر 1395 | 11:38 ق.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

هزار فرسنگ دور ....


آدم هایی هستن توی زندگی،
 نه نزدیک،
كه گاهی حتی هزار فرسنگ دورتر، ولی انگار این آدم ها همیشه باید باشن، چسبیده به تو، چشم تو چشم با تو، همنفس با تو.
این آدم ها انگار حق تو هستن، مال تو هستن و تو..
امروز برای من این نقش رو داری 
و امان از وقتی كه این آدم ها گم و گور بشن و نباشن، برزخ از همون موقع شروع میشه..

كیوان ارزاقی




طبقه بندی: خاطرات روزانه،  برای ....، 

تاریخ : دوشنبه 28 تیر 1395 | 11:35 ق.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

کاش می فهمیدی


کاش می فهمیدی
بغض آنقدر بیخ گلویم را گرفته،
که اگر هم بخواهم صدایت کنم
امانم نمی دهد.!
کاش می فهمیدی
خوشبختی هایم دارند خاک می خورند
و من دلم نمی آید بی تو
خاطره شان کنم!
کاش می فهمیدی
دیگر حوصله ی
فهمیدن
این همه نبودنت را ندارم!
عادل دانتیسم




طبقه بندی: خاطرات روزانه،  برای ....، 

تاریخ : دوشنبه 28 تیر 1395 | 11:24 ق.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

در کجای این شهر ...

من
عادت کرده ام
هر صبح
قبل از باز شدن چشم هایم
دوستت داشته باشم؛
وَ برایم مهم نباشد که تو
در کجای این شهر شلوغ
به فراموش کردنم مشغول هستی...

میناآقازاده
+ :-(
:-((

به فراموش کرد....



طبقه بندی: خاطرات روزانه،  برای ....، 

تاریخ : دوشنبه 28 تیر 1395 | 10:46 ق.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

من زود گر....

اتفاقِ خاصى رُخ نمى دهد اگر
آدمى
غفلتاً مقابلِ یك نفر بگوید:
ببین... من دوستت دارم،
همین و خلاص!
این دوستت دارم آنقدر آسان است
كه به غفلتِ بى فرصت اش مى ارزد،
همین و خلاص!
چه بهتر از این
كه حس كنى دریا
دست در تو گشوده است،
پیش آمد است دیگر،
همین و خلاص!
من زود گریه ام مى گیرد
به خدا بگو
چند لحظه دست روى چشمهایش بگذارد!
من دوستت دارم
همین و نه خلاص...!
سیدعلى صالحى




طبقه بندی: خاطرات روزانه،  برای ....، 

تاریخ : دوشنبه 28 تیر 1395 | 10:45 ق.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

رویا..

فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است
با تو هرثانیه رویاست اگر بگذارند
سیدمحمدرضاشرافت



طبقه بندی: خاطرات روزانه،  برای ....، 

تاریخ : دوشنبه 28 تیر 1395 | 10:37 ق.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

خدا....

خدایا
خدایا
تو با آن بزرگی
در آن آسمانها
چنین آرزویی 
بدین کوچکی را
توانی برآورد
آیا ؟
محمدرضا شفیعی کدکنی



طبقه بندی: خاطرات روزانه، 

تاریخ : دوشنبه 28 تیر 1395 | 10:29 ق.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

...

كجایى اى همه خوبى؟
تو اى همه بخشش!
چه مهربان بودى،
وقتى كه شعر مى خواندى
چه مهربان بودى،
-وقتى كه مهربان بودى.
حمیدمصدق



طبقه بندی: خاطرات روزانه،  برای ....، 

تاریخ : دوشنبه 28 تیر 1395 | 03:20 ق.ظ | نویسنده : مشم | نظرات

تعداد کل صفحات : 14 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • paper | زیبا مد | سبزک